مهر ماه 7

خرید بک لینک

امکانات وب

آخرای آبان یه روز رفتم مدرسه دیدم یه دانش آموز بیشتر سر کلاس نشسته

پیش خودم گفتم حتما از بچه های دوم یا سومه

کمی گذشت دختر خالش اومد گفت خانم زهرا ده روز این جاست از تهران اومده مامانش گفته برای این که از درس هاش عقب نمونه بیاد مدرسه

درسشون هم تـ ت

گفتم باشه ما هم درسمون ت هست ولی به مدیر گفتین این ده روز می خواد بیاد؟ گفت می گم

وقتی معرفیش کردم به بچه ها گفتم بشین رو صندلی خودم (من که هیچ وقت نمی شینم همیشه در حال حرکت هستم تو کلاس)

گفت می شه پیش پریناز بشینم؟

گفتم نه اون جا جا نیست، پرسیدم نسبتتون با هم چیه؟

گفت فامیل هستیم

گفتم خب پریناز چیه تو می شه؟

گفت فامیلیم دیگه چه فرقی می کنه

به این حاضر جوابیش خندم گرفت

از وقتی هم که نشست ده دقیقه ای یک بار می گفت خانم من شمارو خیلی دوست دارم خیلی سریع منو نقاشی کشید گفت خانم چشمات رو ببند نقاشی رو گذاشت تو دستم *_*

(معلم تهرانشون یه خانم بازنشسته بوده زهرا دوستش نداشته برای همین از وقتی اومد سر کلاس من خیلی ذوق زده شد)

خلاصه قرار شد از فردا نیاد دوباره فردا رفتم دیدم سر کلاسه رفتم به مدیرمون گفتم، دو سه روز همین طوری اومد خیلی ذوق می کرد همه درس ها با بازی انجام می شه.

روز چهارم دختر خالش اومد گفت خانم زهرا اینا دیگه نمی رن تهران مامانش می خواد پروندش رو بیاره این جا باشه سر کلاستون :/ گفتم برو به مدیر بگو

خلاصه یک ماهی هست سر کلاس منه ولی هنوز پروندش رو نیاورده دیگه چهارشنبه گفتم زهرا شنبه نیا عزیزم چون تو دانش آموز این جا نیستی باید بری تهران زد زیر گریه گفت خانم مامانم می گه دیگه ما این جا خونه خریدیم نمی ریم گفتم خب برو پروندت رو بیار

گفت پروندم رو بیارم چند روز طول می کشه تا بتونم بیام دوباره مدرسه؟ گفتم تا مامانت پرونده رو بده به مدیر خودت میایی سر کلاسم حالا هم اشکال نداره اشکات رو پاک کن بشین ولی شنبه با پروندت بیا

حالا فردا برم ببینم پروندش رو آورده یا نه :/

ای جاااااان...

ما را در سایت ای جاااااان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 3:22

صفحه بندی